درون ذهن فردی که از زیر کار در میرود چه میگذرد؟ این عنوان یکی از پربازدیدترین سخنرانیهای TED است که توسط تیم اوربان ارائه شده است و میتوانید متن آن را مطالعه کنید.
متن سخنرانی درون ذهن فردی که از زیر کار در میرود
بله در دانشکده، رشته من کارشناسی مدیریت دولتی بود، و این یعنی من باید کلی مقاله می نوشتم. وقتی یه دانشجوی معمولی مقاله می نویسه، ممکنه کار رو یه کم شبیه به این توزیع کنند. اما می دونی —
اما بعد نوبت به پایاننامه اصلی ۹۰ صفحه ای من رسید، مقاله ای که معمولا باید یک سال رویش کار کنی. و می دونستم که برای مقاله ای مثل اون، برنامه کار معمولی من مناسب نیست. یه پروژه خیلی بزرگی بود. پس برنامهریزی کردم، و تصمیم گرفتم که باید یه چیزی مثل این رو انجام بدم. سال باید اینجوری جلو بره. پس شروع آرومی دارم، در ماه های وسط کمی پرش می کنم، و بعد در آخرش، با هیجان میزنم توی دنده سنگین درست مثل پلکان. مگه بالا رفتن از پله چقدر سخته؟ خیلی سخت نیست، درسته؟
اما بعد اون ماه های وسطی هم گذشتند، و من کلمه ای ننوشتم، و رسیدیم به اینجا. و بعد دو ماه تبدیل شد به یک ماه، و اونهم تبدیل شد به دو هفته. و یک روز بیدار شدم که سه روز مونده بود به مهلت، و هنوز یک کلمه هم ننوشته بودم، پس تنها کاری که می تونستم رو انجام دادم: ۹۰ صفحه رو در ۷۲ ساعت نوشتم، مستقیما نه یک، بلکه دوشب کامل بیدار بودم — انسان ها نباید دوشب کامل بیدار بمونند — کل محوطه دانشگاه رو دویدم، و مثل صحنه های کند شده فیلم رسیدم، و درست سر وقت تحولش دادم.
پایاننامه خیلی، خیلی بدی بود.
از زیر کار در رفتن
نه، نه، خیلی خیلی بد بود. به هرحال، امروز من یک نویسنده-وبلاگ نویس هستم. در وبلاگ Wait But Why می نویسم. و چند سال پیش، تصمیم گرفتم تا در باره «از زیر کار در رفتن» بنویسم. رفتار من همیشه باعث تعجب آدم های دور و برم شده که «زیر کار در رو» نیستند، و می خواستم برای آدمهایی که در دنیا «از کار در نمی روند» توضیح بدم که در مغز «از زیر کار در رو» ها چه اتفاقی می افته، و ما چرا اینجوری هستیم. من یک فرضیه دارم که مغز افراد از« زیر کار در رو» در واقع فرق می کنه با مغز آدمهای دیگه. و برای آزمایش این موضوع، یک آزمایشگاه MRI پیدا کردم که اجازه داد تا مغز خودم و مغز شخصی که از زیر کار در رو نبود را اسکن کنم، تا بتونم اونها رو مقایسه کنم. در واقع اونها رو اینجا آوردم تا امروز نشونتون بدهم. دلم میخواد که با دقت نگاه کنید تا ببینید که می تونید متوجه تفاوت بشید. می دونم که اگه متخصص آموزش دیده مغز نباشید، آنقدر ها هم مشخص نیست، اما حالا یک نگاهی بکنیم، باشه؟ خوب اینجا مغز یک آدم که «از زیر کار در رو» نیست رو می بینید.
و برای میمونه، آدمها هم یه نوع حیوان دیگه هستند. باید خوب بخوابی، باید خوب بخوری، و نسلت رو ادامه بدی، که شاید در زمان زندگی قبیله ای خوب بوده. اما، هنوز توجه نکردی، که دیگه در زمان زندگی قبیله ای نیستیم. ما در یک تمدن پیشرفته ایم، و میمونه نمی دونه که این یعنی چی. و برای همین هم هست که در مغزمون یک نفر دیگر رو داریم، تصمیم-گیر-منطقی، که به ما اجازه انجام کار هایی رو میده که هیچ حیوونی نمی تونه. ما می تونیم آینده رو تصور کنیم. ما می تونیم کلیت مسائل رو ببینیم. می تونیم برنامههای بلند مدت بریزیم. و اون می خواهد که همه اش رو به حساب بیاره. و می خواهد که ما رو وادار کنه که هر کاری که درسته را الان انجام بدیم. بعضی وقتها به نظر درسته که کارهای راحت و سرگرم کننده انجام بدیم، مثلا وقتی که شام می خوری یا می خوابی یا از اوقات فراغتی که حقته لذت ببری. و به همین دلیل یک هم پوشانی وجود داره. بعضی وقتا با هم موافقند. اما وقت های دیگه، کار درست اینه که کار های سخت تر و کمتر خوشایند رو انجام بدی، بخاطر نتیجه اش در کل. و این وقتیه که ما یک تضاد داریم. و برای یک« از زیر کار در رو»، این تضاد هر دفعه به شکلی متفاوت تمام میشه، اگر مدت زیادی توی منطقه نارنجی ولش کنی، یه جای راحت و خوب که کاملاً دایره کار های منطقیه. من اسمش رو گذاشتم «زمین بازی تاریک».
زمین بازی تاریک جاییه که همه شما «از زیر کار در روها» که اینجا هستید خیلی خوب می شناسید. جاییه که همه خوش گذرونی ها اتفاق می افته وقنی که قرار نیست که خوش گذرونی ها اتفاق بیته. خوشی هایی که در زمین بازی تاریک داری واقعا خوشی نیست، چون اصلاً حق تو نبوده، و فضا پر از احساس گناهه، وحشت، اضطراب، از خودت بدت میاد — همه احساساتی که یک« از زیر کار در رو» خوب داره. و سوال اینه، در شرایطی که، این میمون پشت فرمونه، چطوری یک «از زیر کار در رو» هیچوقت می تونه خودش رو به این منطقه آبی برسونه، جایی که کمتر خوش می گذره، اما واقعا کارهای اصلی کجا انجام میشه؟
هیولای ترس
این هیولای ترس بیشتر وقت ها خوابه، اما معمولا وقتی که نزدیک آخرین فرصتها میشه، یا خطر خجالت کشیدن پیش همه است، یا مشکل شغلی یا نتیجه های ترسناک دیگه پیش میاد از خواب بیدار می شه. و از اون مهمتر، تنها چیزیه که میمونه ازش میترسه. این اواخر خیلی توی زندگیم وارد شده، چون آدمهای TED ششماه پیش پیشم آمدند و دعوتم کردند که در TED صحبت کنم.
( تشویق حضار ) اما وسط این همه هیجان، «تصمیم گیر منطقی» ظاهرا برنامه دیگری داشت. می گفت، « متوجه هستی که چه چیزی رو قبول کردیم؟ میدونیم که قراره یه روز در آینده چه اتفاقی بیفته؟ باید بشینیم و از حالا رویش کار کنیم.» و میمونه گفت، « کاملاً موافقم، اما حلا بگذارگوگل ارت رو باز کنیم و روی ارتفاع ۶۰ متری زمین پایین هند رو ببینیم، و دو ساعت و نیم بریم بالا تا با بالا کشور برسیم، تا یه حس بهتری از هند داشته باشیم.»
این هیولای ترس انواع رفتار های دیوانه وار « از زیر کار در رو» را توضیح می ده، مثلا چطور یکی مثل من نمی تونه در دو هفته، جمله مقدمه یک مقله رو شروع کنه، و بعد بهطور معجزه آسایی توان کاری پیدا می کنه که تمام شب بیدار بمونه و هشت صفحه بنویسه. و تمام این وضعیت، در سه کلمه خلاصه است — این روش « از زیر کار در رو» است. زیبا نیست، اما آخرش کار می کنه. این چیزی بود که چند سال پیش تصمیم گرفتم در باره اش توی وبلاگ بنویسم.
و همه شون نوشته بودند، و یک چیز رو می گفتند: « من هم همین مشکل رو دارم.» اما آنچه به ذهنم رسید، تضاد بین لحن ملایم نوشته من و حجم زیاد ایمیل ها بود. نوشته های این آدمها پر از نا امیدی بود از اینکه «از زیر کار در روی» چه بر سر زندگیشان آورده، در باره اینکه میمونه چه بلایی سرشون آورده. و من در موردش فکر کردم، و گفتم، خوب، اگر روش « از زیر کار در رفتن» خوب بوده، خوب پس موضوع چیه؟ چرا همه این آدمها توی این وضعیت سیاهند؟
دو نوع از زیر کار در روی
خوب، معلوم شد که دو نوع از «زیر کار در روی» وجود داره. همه چیز هایی که امروز توضیح دادم، مثال هایی که زدم، همه اونها مهلت داشتند. و وقتی که یک مهلت وجود داره، تاثیر از زیر کار در رفتن، کوتاه مدته چون هیولای ترس درگیر میشه. ولی نوع دومی از« زیر کاردر رفتن» وجود داره که وقتی مهلتی وجود نداره پیش میاد. پیس اگه دنبال شغلی هستی که خودت شروع کنی — کارهنری، کار آفرینی — این کارها اولش مهلتی ندارند، چون اتفاقی نمی افته، نه تا وقتی که بیرون رفتی و کار سخت رو انجام دادی تا حرکت رو شروع کنی و کارها راه بیفته. همینطور، همه نوع چیزهای مهم غیر شغلی هم است که هیج مهلت انجامی ندارند، مثل سر زدن به خانواده یا ورزش و مواظب سلامتی بودن، توجه به روابط شخصیت یا تمام کردن رابطه ای که مناسب نیست.
حالا اگه تنها روشی که «از زیر کار در رو» می تونه این کارهای سخت رو انجام بده هیولای ترسه، این یه مشکله، چون همه اینها بدون مهلت اتمام هستند، هیولای ترسی خودش رو نشون نمی ده. دلیلی برای بیرون آمدن نداره، پس اثر های «از زیر کار در رفتن» ، محدود نمی شه؛ و تا ابد ادامه پیدا میکنند. و این « از زیر کار در رفتن» های دراز مدته که خیلی کمتر دیده میشه و خیلی کمتر در باره اش صحبت میشه نسبت به نوع، بامزه تر کوتاه مدت. معمولا از اون در خفا و سکوت عذاب کشیده میشه. می تونه منبع مقدار زیادی از ناراحتی های بلند مدت و افسوس ها بشه. و فکر می کنم، این دلیل ایمیل هایی که اون آدمها می فرستاند. و این دلیل شرایط بدیه که توش هستند. این که اونها چند تا پروژه دارند، نیست اینه که «از زیر کار در روی» دراز مدت اونها رو تبدیل به تماشاچی کرده، که در طول زمان، به زندگی خودش نگاه می کنه. نا امیدی ناشی از این که نتونستند به ارزو هایشون برسند نیست؛ از اینه که حتی نتوانستند شروع به دنبال کردنشون بکنند.
حالا می خواهم آخرین چیز رو نشونتون بدهم. من اسمش رو گذاشتم «تقویم عمر». هر کدام از این مربع ها یک هفته از یه عمر ۹۰ ساله است. تعداد مربع ها خیلی زیاد نیست، خصوصا با توجه به اینکه تا الان تعدادیشون را استفاده کردیم. پس به نظرم ما باید نگاهی سخت و طولانی به این تقویم بیاندازیم. باید به این فکر کنیم که واقعا از زیرچه کاری در میرویم، چون هر کسی از زیر چیزی در زندگیش در میرود. باید مواظب میمون لذت های لحظه ای باشیم. این کار رو همه مون باید انجام بدیم. و چون تعداد اون مربع ها هم خیلی نیست، احتمالاً این کار و باید همین امروز انجام بدیم.